تبليغاتX
انصار سیدالشهدا (ع)

 

 

انصار سیدالشهدا (ع)
قران و عترت

نشریه شماره 25 اسفند 87

            زندگي نامه امام هادي عليه السلام

نام : علی

لقب : هادی نقی

کنیه : ابوالحسن

نام پدر :محمد

نام مادر: سمانه مغربیه

تاریخ ولادت : 15 ذی الحجه یال 212 هجری

محل ولادت : مدینه طیبه

مدت امامت : 33 سال

مدت عمر :42 سال

تاریخ شهادت : 3 ماه رجب سال 254 هجری

علت شهادت: طعام زهر آلود

نام قاتل : متوکل عباسی

محل دفن : سامراء

تعداد فرزندان : 4 پسر و1 دختر

امام علي بن محمد الهادي عليه السلام در نيمة ذي الحجه سال 212ق نزديك شهر مدينه در روستاي صريا، چشم به دنيا گشود و در ماه رجب سال 254ق در سرّ من رأي (سامرا ( توسط معتز عباسي به شهادت رسيد. ايشان پس از پدر بزرگوارش 33 سال امامت شيعيان را بر عهده داشتند. [1]

نام مادر آن حضرت سمانه مغربيه بود[2]؛ البته مدنب، حديث و غزال هم گفته‌اند.[3]

لقب‌هاي آن حضرت را نقي، هادي، امين، طيب، ناصح، مرتضي و... ذكر كرده‌اند. كنيه‌اش ابوالحسن است و به ايشان ابوالحسن ثالث مي‌گويند.[4]

امام هادي عليه السلام از آغاز امامت در مدينه حضور داشتند و در مدت اقامت در اين شهر نقش بسيار مهمي در رهبري شيعيان ايفا كردند؛ به‌طوري كه حكومت عباسي از موقعيت ممتاز امام احساس خطر كرده و حضور ايشان در مدينه را به صلاح ندانست، متوكل براي كنترل بيشتر امام عليه السلام تصميم گرفت ايشان عليه السلام را از مدينه به سامرا منتقل كند. در سال 233 ق بنابه گزارش‌هايي كه جاسوسان از فعاليت‌هاي امام عليه السلام داده بودند، متوكل به يحيي بن هرثمه مأموريت داد تا اين انتقال را انجام دهد. با ورود يحيي بن هرثمه به مدينه، مردم كه سخت مشتاق و شيفتة امام خود بودند، اعتراض خود را علني كردند؛ به‌طوري كه يحيي بن هرثمه اعلام كرد كه كاري به امام عليه السلام ندارد و هيچ خطري امام عليه السلام را تهديد نمي‌كند. پس از مدتي به بهانه اين كه در منزل امام بر عليه حاكم عباسي سلاح جمع آوري مي‌شود به خانه امام عليه السلام حمله بردند، ولي چيزي جز قرآن و ادعيه نيافتند. جالب اينكه خود يحيي بن هرثمه پس از بازگشت مي‌گويد: «چيزي جز بزرگواري، ورع، زهد و شجاعت در او نيافتم».[5]

متوكل در ساعات اوليه ورود امام به سامرا به شكلي اهانت آميز با امام برخورد كرد و نه تنها به استقبال حضرت نيامد، بلكه دستور داد ايشان را در محلي كه مخصوص گداها بود و به «خان الصعاليك» شهرت داشت، وارد كنند. بعد از استقرار امام هادي عليه السلام در سامرا تمامي رفت و آمدها و ارتباطات امام تحت كنترل بود و به محض شنيدن اينكه امام عليه السلام از اموال و سلاح شيعيان نگهداري مي‌كند، نظاميان شبانه به خانة امام عليه السلام هجوم مي‌بردند؛ ولي چيزي به‌دست نمي‌آوردند.

در طول مدت حضور امام عليه السلام در سامرا هر روز بر عظمت و محبوبيت آن حضرت افزوده مي‌گشت و همه ناخواسته در برابر امام عليه السلام متواضع و خاشع بودند و سخت محترمش مي‌داشتند.[6] البته نفوذ امام منحصر به شيعيان نبود و شامل درباريان عباسي هم مي‌شد. حتي اهل كتاب هم به امام عليه السلام احترام مي‌گذاشتند.

متوكل وقتي در اقدامات خود عليه امام عليه السلام ناكام ماند، به نزديكان خود اعلام كرد كه در كار امام هادي عليه السلام درمانده شده است؛ از اين رو به محدوديت و فشار اكتفا نكرد و تصميم به كشتن امام عليه السلام گرفت و حتي اقداماتي هم انجام داد؛ اما پيش از آنكه موفق شود، خود به هلاكت رسيد.[7]

برخي از اقدامات امام هادي عليه السلام

1.  ايجاد آمادگي فكري شيعيان جهت ورود به عصر غيبت

فراهم كردن زمينة ورود شيعه به عصر غيبت، از اقدامات اساسي امامان شيعه عليه السلام بود، كه همواره شيعيان را متوجه اين امر مي‌كردند. در اين راستا امام هادي عليه السلام هم اقداماتي انجام داده‌اند:

الف) بيان روايات فراوان در مورد فرا رسيدن و نزديك بودن عصر غيبت؛

ب) بشارت به ولادت حضرت حجت ومخفي بودن ولادت و هشدار اين كه مبادا مخفي بودن باعث ترديد شما شيعيان گردد؛

ج) كم كردن تماس مستقيم شيعيان با حضرت؛ به‌طوري كه در سامرا مسائل شيعيان از طريق نامه يا نمايندگان حضرت پاسخ داده مي‌شد؛ تا از قبل براي شرايط و تكاليف عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام آمادگي داشته باشند؛[8]

د) تأييد برخي از كتب فقهي و اصول روايي شيعه

و) ارجاع سؤالات شيعيان به وكلا و توجيه وكلا نسبت به پرسش‌هاي شيعيان؛ با توجه به انحرافات و شبهات آن روز.

 2.  مبارزه با انحرافات

غاليان كساني بودند كه بر مبنايي نادرست، امامان معصوم عليه السلام را تا مقام خدايي (نعوذبالله) بالا مي‌بردند. امام هادي عليه السلام ـ همانند امامان قبلي‌ـ موضع خويش را در قبال آنان روشن مي‌ساخت و آنان را از گروه شيعه نمي‌دانست و حتي در نامه‌هاي مختلف، غاليان را افرادي مشرك و كافر معرفي مي‌فرمود و بيزاري خويش را از آنان به صورت آشكار اعلام مي‌نمود.[9]

گروه ديگري از منحرفان، صوفيان بودند كه معمولاً با كناره گيري از دنيا، به شكل رياكارانه در مقابل امام هادي عليه السلام مي‌ايستادند. امام هادي عليه السلام شيعيان را از نزديك شدن و هم نشيني با آنان و ورود به جلسه هايشان به شدت برحذر مي‌داشت و آنان را هم نشينان شيطان و نابود كنندة پايه‌هاي دين و پيروان اين گروه را نادانان مي‌دانست و كساني را كه به آنها گرايش پيدا مي‌كردند، احمق معرفي مي‌فرمود.[10]

 3 . تربيت نيرو و افراد شايسته

يكي از اقدامات و فعاليت‌هاي ائمه عليه السلام پرورش شاگردان و افراد شايسته بوده است. امام هادي عليه السلام نيز با توجه به پراكندگي شيعيان در مناطق مختلف و وجود شبهات و انحرافات، نيروهايي را كه استعدادهاي لازم را داشتند شناسايي كرده و آنان را جهت پيش‌برد اهداف اسلامي تربيت مي‌فرمودند. اين افراد افزون بر راوياني هستند كه سخنان و روايات امام هادي عليه السلام را نقل مي‌نمودند. برخي از اين افراد همان كساني هستند كه وكالت آن حضرت را عهده دار بودند. برجسته‌ترين اين افراد عبارتند از:

1. عبدالعظيم حسني (ره)، كه مرقد وي در شهر ري مي‌باشد و از ياران امام عسگري عليه السلام بوده است.

2. حسن بن راشد، مشهور به ابوعلي و وكيل امام هادي عليه السلام بوده است.

3. عثمان بن سعيد عمري، كه از يازده سالگي در محضر امام هادي عليه السلام بود و بعدها يكي از نايبان خاص امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف شده است.

4.  تقويت سازمان وكالت

با توجه به لزوم ارتباط بين رهبري و پيروان و پراكندگي شيعيان در اقصي نقاط بلاد اسلامي و با وجود خفقان عباسي و لزوم حفظ شيعيان و از همه مهمتر با توجه به اينكه امام عليه السلام در حصر و تحت نظارت و كنترل بوده اند، خيلي از شيعيان در بلا تكليفي به سر مي‌بردند. به همين علت سازمان وكالت كه به‌صورت مخفي شكل گرفته بود و از زمان امام صادق عليه السلام فعاليت خود را آغاز نمود، در دوران امام هادي عليه السلام نياز به تمهيدات بيشتري داشت.

در زمان امام هادي عليه السلام شيعيان ايران، عراق، يمن ومصر ارتباط مستمر و خوبي با حضرت داشتند. وكلاي امام عليه السلام علاوه بر جمع آوري خمس و ارسال آن به امام عليه السلام ، در مسائل كلامي و فقهي نيز نقش سازنده‌اي داشته‌اند و در جا انداختن امامت امام بعدي و ورود شيعه به عصر غيبت، تلاش خستگي ناپذيري از خود به نمايش گذاشتند. (البته گاهي افرادي از اين وكلا دستخوش انحراف از خط امام عليه السلام شده و مورد تكذيب آن حضرت هم واقع مي‌شدند. در اين شرايط كسان ديگري جايگزين آنها مي‌شدند.[11]

اين شبكه ارتباطي چنان اهميت داشت كه متوكل را به فكر كنترل و نابودي آن انداخت و با تشكيل نيروهايي ويژه به دستگيري، شكنجه، حبس و شهادت برخي از وكلاي امام عليه السلام در نقاط مختلف اقدام كرد؛ اما موفق نشد اين شبكه گسترده را از ميان بردارد.

5.  تبيين مقام شامخ امامت از طريق زيارت غديريه و زيارت جامعه

در زمان امام هادي عليه السلام اصل امامت بايد معرفي مي‌گرديد؛ چون ائمه عليهم السلام و فضائل و جايگاه ايشان رو به فراموشي مي‌رفت. امام هادي عليه السلام پدران و اجداد گرامي خود را با بيان زيارات معرفي مي‌كردند. مجموعه اين زيارات و ادعيه به عنوان يك دائرة المعارف شيعه به حساب مي‌آيد و در بردارنده دلايل بسيار استوار در حقانيت ائمه اطهار و اهل بيت عليهم السلام مي‌باشد.

الف) زيارت جامعه كبيره

اين زيارت از مشهورترين ، برترين و شناخته شده‌ترين زيارات ائمه عليهم السلام است. شيعيان نسبت به خواندن آن بخصوص روزهاي جمعه توجه خاصي دارند. شيخ طوسي (ره( در التهذيب و شيخ صدوق (ره) در الفقيه آن نقل كرده‌اند. علامه مجلسي (ره) در مورد صحت سند آن ـ كه به درجه قطع رسيده ـ مي‌گويد: «اين زيارت داراي بهترين سند، عميق‌ترين مفهوم، فصيح‌ترين الفاظ، بليغ‌ترين معناو عالي‌ترين شأن است.[12] امام هادي عليه السلام در اين زيارت شاخصه‌ها و پايه‌هاي اصلي شيعه را بيان فرمودند.

ب) زيارت غديريه

اين زيارت به زيارت اميرالمؤمنين در عيد غدير خم معروف است. در سالي كه معتصم امام عليه السلام را از مدينه به سامرا فراخواند، ايشان به زيارت امام علي عليه السلام در نجف اشرف رفته و اين زيارت را قرائت كردند كه در ضمن آن يكصد و پنجاه منقبت از مناقب امام علي عليه السلام بيان فرموده و از برخي مشكلات سياسي و اجتماعي كه ايشان را آزرده كرده بود، سخن گفتند.

اين زيارت از زيباترين، اصيل ترين، بديع‌ترين و پربارترين زيارت هاست. در زماني اين زيارت توسط امام هادي عليه السلام قرائت شد كه امامت به فراموشي سپرده شده بود. امام هادي عليه السلام در ضمن زيارت با ترسيم مظلوميت امام علي عليه السلام و هشدار به مردم، آنان را از خواب غفلت بيدار مي‌كند.

[1]. شيخ مفيد، ارشاد، ص327.    [2]. همان، ص307.

[3].حسيني، محمدرضا، تاريخ اهل البيت عليه السلام ، ص123.

 [4]. مناقب آل ابي طالب عليه السلام ، ج4، ص401، به كوشش محمدحسين دانش آشتياني و سيد هاشم رسولي محلاتي.

[5].ابن جوزي، تذكرة الخواص، ص359.

  [6]. اربلي، كشف الغمة، ج2، ص398؛ تحقيق سيد هاشم رسولي.

  [7]. ابن طاووس، جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع، ص27 (به نقل از تاريخ تشيع، ج1، ص292).

 [8]. محمد جواد طبسي،حياة الامام العسكري عليه السلام ، صص325-316 (با اندكي تصرف و تلخيص(.

[9]. اختيار معرفة الرجال، ص519، (به نقل از تاريخ تشيع، ج1، ص 294).

[10]. خوانساري، محمد باقر، روضات الجنات، صص 135 ـ 134، (به نقل از تاريخ تشيع، ج1، ص 294).

[11]. رسول جعفريان، حيات فكري و سياسي امامان شيعه، ص513.

[12].مزارالبحار، به نقل از باقر شريف قرشي، زندگاني امام علي الهادي عليه السلام ، ص

168

احاديث

1- اِذَا کَانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءً حَتّی یَعلَمَ ذالِکَ مِنهُ و اِذَا کَانَ زَمانُ الجَورِ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لِأَحَدٍ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ خَیراً ما لَم یَعلَم ذالِکَ منهُ

هرگاه در جامعه، رعایت عدالت بیشتر از جور و ستم باشد؛ بد گمانی به مردم حرام است، مگر آن که از راه یقین محرز باشد؛ و امّا اگر در برهه ای از زمان، ظلم و جور بر عدالت غلبه پیدا کند، خوش گمانی به همگان شایسته نیست جز آنجا که آدمی به نیک بودن شخصی علم و یقین دارد. (مستدرک الوسائل، ج9 ص 146)

 

2- أَلدُّنیا سُوقٌ رَبحَ فیها قَومٌ وَ خَسِرَ اَخَرُونَ

؛ دنیا بازاری است که پاره ای از مردم در آن سود برند و پاره ای دیگر زیان کنند. (مستدرک الوسائل، ج9 ، ص 512)

3- قالَ(علیه السلام): السَّهَرَ أُلَذُّ الْمَنامِ، وَ الْجُوعُ یَزیدُ فى طیبِ الطَّعامِ.

فرمود: شب زنده دارى، خواب بعد از آن را لذیذ مى گرداند; و گرسنگى در خوشمزگى طعام مى افزاید ـ یعنى هر چه انسان كمتر بخوابد بیشتر از خواب لذت مى برد و هر چه كم خوراك باشد مزّه غذا گواراتر خواهد بود ـ .

( بحارالانوار: ج 84 ص 172 به نقل از أعلام الدین دیلمى.)

4- اٍنَّ اللهَ جَعَلَ اَلدُّنیا دارَ بَلوی وَالآخِرَةَ دارَ عُقبی وَ جَعَلَ بَلوَی الدُّنیا لِثَوابِ الآخِرَةِ سَبَباً، وَ ثَوابَ الآخِرَةِ مِن بَلوَی الدُّنیا عِوَضاً

خداوند دنیا را منزل حوادث ناگوار و آفات, و آخرت را خانه ابدی قرار داده است و بلای دنیا را وسیله به دست آوردن ثواب آخرت قرار داده است و پاداش اُخروی نتیجه بلاها و حوادث ناگوار دنیاست. (اعلام الدین، ص 512)

5- قالَ(علیه السلام): لا تَطْلُبِ الصَّفا مِمَّنْ كَدِرْتَ عَلَیْهِ، وَلاَ النُّصْحَ مِمَّنْ صَرَفْتَ سُوءَ ظَنِّكَ إلَیْهِ، فَإنَّما قَلْبُ غَیْرِكَ كَقَلْبِكَ لَهُ

فرمود: از كسى كه نسبت به او كدورت و كینه دارى، صمیّمیت و محبّت مجوى.

همچنین از كسى كه نسبت به او بدگمان هستى، نصیحت و موعظه طلب نكن، چون كه دیدگاه و افكار دیگران نسبت به تو همانند قلب خودت نسبت به آن ها مى باشد.

( بحار الأنوار: ج 75، ص 369، ح 4، أعلام الدّین: ص 312، س 14.)

6- قالَ(علیه السلام): الْهَزْلُ فكاهَهُ السُّفَهاءِ، وَ صَناعَهُ الْجُهّالِ

فرمود: مسخره كردن و شوخى هاى - بى مورد - از بى خردى است و كار انسان هاى نادان مى باشد( الدرّه الباهره: ص 42، س 5، بحارالأنوار: ج 75، ص 369، ح 20.)

7- مَن کانَت لَهُ اِلَی اللهِ حاجَةٌ فَلیَزُر قَبرَ جَدِّیَ الرِّضا(ع) بِطوُسٍ وَ هُوَ عَلی غُسلٍ وَلیُصَلِّ عِندَ رَأسِهِ رَکعَتَینِ وَلیَسئَلِ اللهَ حاجَتَهُ فی قُنوُتِهِ فَاِنَّهُ یَستَجیبُ لَهُ ما لَم یَسئَل مَأثَماً أو قَطیعَةَ رَحِمٍ

 

کسی که از خدا حاجتی را می خواهد؛ قبر جدم حضرت رضا(ع) را در طوس با غسل، زیارت کند و دو رکعت نماز بالای سرش بخواند و در قنوت نماز، حاجت خویش را طلب نماید در این صورت حوائج وی مستجاب می شود، مگر آن که انجام گناه و یا قطع رحم را طلب کند. (وسائل الشیعه، ج14، ص 569)

8- اَلحَسَدُ ما حِقُ الحَسَناتِ وَ الزَّهوُ جالِبُ المَقتِ

؛ حسد، کارهای خوب را از بین می برد و دروغ، دشمنی می آورد. (بحارالانوار، ج69، ص 200)

9- ألنّاسُ فِی الدُّنیا بِالأَموالِ وَ فی الآخِرَةِ بِالأَعمالِ

مردم در دنیا با اموالشان و در آخرت با اعمالشان هستند

(بحارالانوار، ج78، ص 368)

10- اُذکُر حَسَراتِ التَّفریطِ بِأَخذِ تَقدیمِ الحَزمِ

بجای حسرت و اندوه برای عدم موفقیتهای گذشته، با گرفتن تصمیم و اراده قوی جبران کن.

(میزان الحکمة، ج7، ص454)

11- مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه

کسی که ارزش و شخصیت خود را پست شمارد، از شرّ او آسوده مباش (میزان الحکمة، ج3، ص 441)

12- قالَ(علیه السلام): النّاسُ فِی الدُّنْیا بِالاْمْوالِ وَ فِى الاْخِرَهِ بِالاْعْمالِ.

فرمود: مردم در دنیا به وسیله ثروت و تجمّلات شهرت مى یابند ولى در آخرت به وسیله اعمال محاسبه و پاداش داده خواهند شد. (أعیان الشّیعه: ج 2، ص 39، بحارالأنوار: ج 17.)

13- مَن تَواضَعَ فِِی الدُّنیا لِاخوانِهِ فَهُوَ عِندَ اللهِ مِنَ الصِّدّیقینَ وَ مِن شیعَةِ عَلِیِّ بنِ أَبِی طالبٍ(ع) حَقّاً

کسی که در معاشرت با برادران دینی خود، تواضع کند، به راستی چنین کسی نزد خدا از صدّیقین و از شیعیان علی بن ابی طالب (ع) خواهد بود. (احتجاج، ج1، ص 460)

14- قالَ(علیه السلام): التَّسْریحُ بِمِشْطِ الْعاجِ یُنْبُتُ الشَّعْرَ فِى الرَّأسِ، وَ یَطْرُدُ الدُّودَ مِنَ الدِّماغِ، وَ یُطْفِىءُ الْمِرارَ، وَ یَتَّقِى اللِّثهَ وَ الْعَمُورَ.

فرمود: شانه كردن موها به وسیله شانه عاج، سبب روئیدن و افزایش مو مى باشد، همچنین سبب نابودى كرم هاى درون سر و مُخ خواهد شد و موجب سلامتى فكّ و لثه ها مى گردد.

(بحارالأنوار: ج 73، ص 115، ح 16)

15- قالَ(علیه السلام): مُخالَطَهُ الاْشْرارِ تَدُلُّ عَلى شِرارِ مَنْ یُخالِطُهُمْ)

فرمود: همنشین شدن و معاشرت با افراد شرور نشانه پستى و شرارت تو خواهد بود.

(مستدرك الوسائل: ج 12، ص 308، ح 14162.)

16- لَو سَلَکَ النّاسُ وادِیاً شُعباً لَسَلَکتُ وادِیَ رَجُلٍ عَبَدَاللهَ وَحَدَهُ خالِصاً

اگر مردم در راههای مختلف حرکت کنند. هر آینه من در مسیر و وادی مردی حرکت خواهم کرد که خدا را به تنهایی خالصانه عبادت می کند. (میزان الحکمة، ج3، ص 60)

17- ألعُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ، داعٍ اِلَی الغَمطِ وَ الجَهلِ

خودپسندی مانع تحصیل علم است و انسان را بسوی نادانی و خواری می کشاند.

(بحارالنوار، ج69، ص 200، میزان الحکمة، ج6، ص 46)

18- مَن رَضِیَ عَن نَفسِهِ کَثُرَ السّاخِطُونَ عَلَیهِ

؛ کسی که پر مدّعی و از خود راضی باشد (یعنی تنها کار خود را می پسندد) ؛ مردم نسبت به چنین شخصی خشمگین و بدبین خواهند شد. (بحارالانوار، ج17، ص 215)

19- ألحِکمَةُ لاتَنجَعُ فِی الطِّباعِ الفاسِدَةِ

حکمت و دانش در دلهای فاسد اثر ندارد.

(بحارالانوار، ج78، ص 370)

20- أقبِل عَلی شَأنِکَ فَاِنَّ کَثرَةَ المُلقِ یَهجِمُ عَلَی الظَّنِّ وَ اِذا حَلَلتَ مِن أخیکَ فی مَحَلِّ الثِّقَةِ فَاعدِل عَنِ المُلقِ اِلی حُسنِ النِّیَّة

؛ شخصیت خود را محترم شمار و تملق مکن چون تملق موجب سوءظن می گردد، زمانی که برادرت را مورد وثوق یافتی از تملق احتراز کن و نسبت به او حُسن نیّت داشته باش.

(محجّة البیضاء، ج5 ، ص 283)

22- عَلَیکُم بِالوَرَعِ فَاِنَّهُ الدّینُ الَّذی نَلازِمُهُ وَ نُدینُ اللهَ تَعالیَ بِهِ وَ نُریدُهُ مِمَّن یُوالینا لاتَتعَبُونا بِالشَّفاعَةِ

؛ با ورع و باتقوا باشید که این ورع و تقوا همان دینی است که همواره ما ملازم آن هستیم و پایبند به آن می باشیم و از پیروان خود نیز می خواهیم که چنین باشند از ما (با عدم رعایت تقوا) شفاعت نخواهید و ما را به زحمت نیندازید.

(وسائل الشیعه، ج15، ص 248)

23- لَو قُلتُ اِنَّ تارِکَ التَّقِیَّةِ کَتارِکِ الصَّلاةِ لَکُنتُ صادِقاً

اگر بگوییم تارک تقیه همچون تارک نماز است، هرآینه سخن راستی گفته ام. (وسائل الشیعه، ج16، ص 212)

24- سُئِلَ عَنِ الحِلمِ فَقالَ: هُوَ أن تَملِکَ نَفسَکَ وَ تَکظُمَ غَیظَکَ و لایَکُونُ ذالِکَ اِلّا مَعَ القُدرَةِ

از امام هادی (ع) معنای حلم را پرسیدند، فرمودند: مالک نفس خود باشی و خشم خود را با وجود قدرت و توانایی بر انتقام، فرو خوری. (مستدرک الوسائل، ج11، ص 292)

25- مَا استَرَحَ ذُو الحِرصِ

؛ انسان حریص، آسایش ندارد (مستدرک الوسائل، ج12، ص 62)

26- اَلغَضَبُ عَلی مَن لاتَملِکُ عَجزٌ وَ عَلی مَن تَملِکُ لُؤمٌ

خشم و غضب بر مردم نشانه ناتوانی است و بر زیر دستان علامت فرو مایگی و پستی است. (مستدرک الوسائل، ج12، ص 12)

27- لَو عَرَفُوا ما یُؤَدّی اِلَیهِ المَوتُ مِنَ النَّعیمِ لَأَستَدعُوهُ وَ أحَبُّوهُ أشّدُّ ما یَستَدعی العاقِلُ الحازِمُ اَلدَّواءَ لِدَفعِ الآفاتِ؛

اگر مردم می دانستند مرگ چه نعمتی در پی دارد هر آینه آن را طلب کرده و بیش از انسان عاقلی که دوا را برای مداوای دردش دوست دارد، دوست می داشتند.

(معانی الاخیار، ص 290)

28- راکِبُ الحَرُونِ أسیرُ نَفسِهِ، وَ الجاهِلُ أسیرُ لِسانِهِ

کسی که بر اسب سرکش هوای نفس سوار است او در حقیقت اسیر نفس امّاره خویش است و انسان نادان نیز در اسارت زبان خویش است.

(بحارالانوار، ج 75، ص369)

29- اِنّ للهِ بِقاعاً یُحِبُّ أن یُدعی فیها فَیَستَجیبَ لِمَن دَعاهُ وَ الحَیرُ مِنها

؛ به راستی مکانهایی برای خداوند متعال وجود دارد که دوست دارد در آنها به درگاهش دعا کنند تا به مرحله اجابت برسد و حائر حسین (ع) یکی از آن مکانهاست.

(تحف العقول ، ص 482)

30- رُبِّ اِبنَةٍ خَیرٌ مِن اِبنٍ

؛ امام هادی (ع) در جواب یحیی بن زکریا که از آن حضرت خواسته بود تا از خدا بخواهد فرزندی را که در رحم همسرش است، پسر باشد فرمودند: چه بسا دختری که از پسر بهتر باشد.

(بحارالانوار، ج5، ص 177)

32- ألقُوا النِّعَمَ بِحُسنِ مَجاوَرَتِها وَ التَمِسُوا الزِّیادَةَ فیها بِالشُّکرِ

نعمتها را به خوبی در اختیار دیگران قرار دهید و با شکرگزاری از آنها، نعمتها را افزایش دهید.

(مستدرک الوسائل، ج12، ص 369)

33- اِنَّ مَوضِعَ قَبرِهِ (أی الرضا†) لَبُقعَةٌ مِن بُقاعِ الجَنَّةِ لایَزُورُها مُؤمِنٌ اِلّا أعتَقَهُ اللهُ تَعالی مِنَ النّارِ وَ أدَلَّهُ دارَ القَرارِ

به راستی مزار جدم، بقعه ای از بقاع بهشت است که هیچ مؤمنی آنجا را زیارت نمی کند مگر آن که خداوند او را از آتش جهنم نجات می دهد.

(وسائل الشیعه، ج14، ص 569)

34- وَاعلَمُوا اَنَّ النَّفسَ أقبَلُ شَیءٍ لِما أُعطِیَت وَ أمنَعُ شَیءٍ لِما مُنِعَت

بدانید که نفس آدمی آنچه را که مطابق میل اوست به آسانی می پذیرد و اما چیزهایی که مورد میل و قبول او نیست بسیار سخت می پذیرد. (بحارالانوار، ج75، ص 371)

35- اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی أهلِکَ، وَ لا طَبیبٌ یَمنَعُکَ وَ لا حَبیبٌ یَنفَعُکَ

هنگام جان دادن در برابر خانواده، خود را به یادآور که نه طبیبی می تواند مرگ را از تو دور بگرداند و نه دوستی می تواند تو را یاری نماید.

(بحارالانوار، ج75، ص 370؛ میزان الحکمة، ج10، ص 579)

36- ألمِراءُ یُفسِدُ الصَّداقَةَ القَدیمَةَ وَ یُحَلِّلُ العُقدَةَ الوَثیقَةَ وَ أقَلُّ مافیهِ أن تَکُونَ فیهِ المُغالَبَةُ أُسُّ أسبابِ القَطیعَةِ

؛ جدال و نزاع، دوستان قدیمی را از یکدیگر جدا نموده و اعتماد و اطمینان را از بین می برد تنها چیزی که در آن است غلبه بر دیگری است و آن هم سبب جدایی است.

(بحارالانوار، ج 75 ، ص 370؛ میزان الحکمة ج5، ص 308)

37- مَن أطاعَ الخالِقَ فَلَم یُبالِ بِسَخَطِ المَخلُوقینَ وَ مَن أسخَطَ الخالِقَ فَلیَیقَنَ أن یَحِلَّ بِهِ سَخَطُ المَخلُوقینَ

هر کس از خدا اطاعت کند از خشم مخلوق و مردم نمی ترسد و آنکه خدا را به خشم آورد پروردگار، وی را دچار خشم مخلوق خود می نماید. (سفینة البحار، ج2، ص 343)

38- مَنِ اتَّقَی اللهَ یُتَّقی وَ مَن أطاعَ اللهَ یُطاعُ

کسی که از خدا بترسد از او می ترسند و کسی که از خدا اطاعت کند از او اطاعت خواهند کرد.

(بحارالانوار، ج68، ص 182)

39- أَلشّاکِرُ أسعَدُ بِالشُّکرِ مِنهُ بِالنِّعمَةِ الَّتی أوجَبَتِ الشُکرَ لَأَنَّ النِّعَمَ مَتاعٌ و الشُکرُ نِعَمٌ وَ عُقبی

؛ شکرگزاری از نعمت، از خود نعمت بهتر است چون نعمت متاع دنیای فانی است و لکن شکر، نعمت جاودانه آخرت است.

(بحارالانوار، ج75، ص 365؛ تحف العقول، ص 483)

40- ألعِتابُ مِفتاحُ الثِّقالِ وَ العِتابُ خَیرٌ مِنَ الحِقدِ

خشم و خشونت ، کلید گرانباری است و لکن خشم از کینه توزی بهتر است.

(بحارالانوار، ج75، ص 370)