تبليغاتX
انصار سیدالشهدا (ع)

 

 

انصار سیدالشهدا (ع)
قران و عترت



بوی بهشت می وزد از کربلای تو

بوی بهشت می وزد از کربلای تو
ای کشته باد جان دو عالم فدای تو
برخیز و باز بر سر نی آیه ای بخوان
ای من فدای آن سر از تن جدای تو
اندر منا ذبیح یکی بود و زنده رفت
ای صد ذبیح کشته شده در منای تو
رفتی به پاس حرمت کعبه به کربلا
شد کعبه ی حقیقی دل کربلای تو
اجر هزار عمره و حج در طواف تست
ای مروه و صفا به فدای صفای تو
تا با نماز خوف تو گردد قبول حق
شد سجده گاه اهل یقین خاک پای تو
با گفتن رضاً بقضائك به قتلگاه
شد متحد رضای خدا با رضای تو
تو هرچه داشتی به خدا دادی ای حسین
فردا خداست جل جلاله جزای تو
خون خداست خون تو و جز خدای نیست
ای کشته ی خدا به خدا، خونبهای تو

ما را هم ای حسین گدایی حساب کن
آخر کجا رود به جز این در گدای تو





                     

                       سلام بر کربلای حسین

بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید

اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت

تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون

گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"

نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد

بذر غیرت در دل او کشته است
شبه پیغمبر خدایا! تشنه است

بعد جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر

"تشنه ام بابا! کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده

العطش بابا ببین بس تشنه ام"
گفت بابا: "جان جان شرمنده ام"

عشق بازی با پدر، با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی

دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد

رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است

چون علی در زرم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت

این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار

این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران

این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود

این طرف، چشمی به راهش منتظر
آن طرف، تیغی به فرقش منکسر

بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول

ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید

خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است

تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت

تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوئیا حق گشته از داغش غمین

اسب ها آماده اندر تاختند
تا که کار شبه حق را ساختند

چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه "دیوار و در" یادش فتاد

اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند

ناگهان فریاد زد با بنگ شین:
"بر زمین افتاده ام بابا حسین!"

تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید

چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد

سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد

سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار:

"از زمین برخیز و یک بار دگر
نام بابا را ببر جان پدر!"
******************************
بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو

مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار

نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است

نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان

بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا

"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو

نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود

چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید

با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:

"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"

نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست

بر تنش آیا زره اندازه بود؟
نه رفیقان! قاسمم دردانه بود

داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان آن سو کشیدند هلهله

با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس آهنگ میدان ساز کرد

تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب آقا در فراقش می گداخت

حمله ور غرید در اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون

گفت: "لشکر! قاسمم، ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن

کوفیان آماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان"

او رجز می خواند و در لشکر تنید
هر کسی از رو به رویش می رمید

یک نفر فریاد زد: "سنگش زنید!
همچو بابا تیر بارانش کنید!"

چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت برپا در فلک صوتی حزین

تیر ها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد

مُهر عشقی بر تنش سم ستوه
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور

شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد: "ای عمو جان ای عمو!

قاسمت روی زمین آفتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است

استخوانم با هزاران زمزمه
خورد شد چون استخوان فاطمه"

بر زمین افتاده و آرام بود
چون سرش بر دامن مه کام بود

جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت

ذوالجلال گریان روان تا خیمه ها
بار دیگر اشک ها و نوحه ها

او ابوالفضل است بیرون از خیام
تیغ کینش کرده بیرون از نیام

اذن میدان بهر جانبازی نمود
مرگ را بازیچهء بازی نمود

چون برادر اذن میدانش نداد
قلب او در سینه گویا ایستاد
******************************
خیمه از یاران نام آور تهیست
نوبتش دیگر بر آن سرو سهیست

او علمدار است و سقایی دلیر
خون حیدر در رگ آن نره شیر

چون فغان "العطش" تابش برید
بی امان او نزد آقایش رسید

گفت: "آقا! بچه هایت تشنه اند
سوز و گرما در جگر ها هشته اند"

گفت و ناگه قرار از دست رفت
مشک خالی تیغ کین را بست رفت

رو به رویش عالمی دریای آب
تشنه است سقای ما آن مه نقاب

کف درون موج آن دریا فرو
ناگهانش روی مولا روبرو

بین حسین عطشان میان خیمه هاست
خود بگو: "نوشیدن آبت رواست؟"

مشت آبش را به دریا هدیه داد
مشک خود را پر نمود و ره فتاد

اذن جنگیدن حسین بر او نداد
زین سبب آرام او در ره فتاد

دست چپ مشکی و بر دوشش لوا
می رود تا خیمه ها سقای ما

کوفیان تیغ از نیام پرداختند
جانب سقای عطشان تاختند

شیر اوژن از نیام تیغش کشید
نعره زن تا این که بر دشمن رسید

عاقبت سقای عطشان خسته شد
راه خیمه روبرویش بسته شد

تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد
کربلا را سر به سر چون نهر کرد

ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد
بر دل مولای مردان غم فتاد

صد هزاران رو به رویش در کمین
بر سرش دارد عمود آهنین

"یا حسین! ادرک اخاک! یا حسین!"
این علمدار است با شولای شین

چون که فریاد برادر را شنید
بی امان بر نعش آن سقا رسید

برتنش دستی نمانده؛ بر زمین
بر سرش دارد عمود آهنین

خنده زد عباس چشمش را گشود
خون ز روی چهره اش زهرا زدود

"در حرم بس تشنگی پاینده است
گو عمو از کودکان شرمنده است!"





سلام بر حسین



خطبه حضرت زینب

«خطبه حضرت زینب(علیها السلام) در مجلس یزید(لعنة الله علیه)»


یزید بن معاویه(لعنة الله علیهما) که اکنون حسین بن علی(علیهماالسلام) و یاران آزادۀ او را به قتل رسانده از قدرت و پیروزی خود سخت سرمست است و میخواهد«باصطلاح» این فتح را به شامیان و شخصیت های بزرگ آن سرزمین تفهیم کند.از این نظر دستور داد مجلسی بیسابقه ترتیب دهند که در آن همه شخصیتهای خارجی که مقیم پایتخت وی هستند و اشراف و سران شام شرکت کنند.در آن مجلس خود بر بالای تختی زرنگار نشست و مظاهر قدرت خویش را در آن مجلس نمودار ساخت.در این هنگام فرمان داد سر مقدس عنصر فضیلت حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را در برابر او حاضر سازند و زنان و فرزندان آنحضرت را وارد مجلس کنند.

در اینجا آن ناپاک زادۀ رسوا و دعی بن الدعی کینه های شیطانی و عداوتهای مورثی خویش را با طرزی وحشیانه و غیر انسانی نسبت بخاندان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ظاهر می سازد و با آن چوب دستی که در دست داشت به آن سر بریده اسائه ادب می کند.

طبری که از مورخین متعصب اهل سنت در این باره مینویسد:«پس از آماده گشتن مجلس،به مردم اجازه داد تا وارد گردند در حالیکه سر مقدس حسین بن علی(علیه السلام) در برابر او قرار داشت و در دست او چوبی بود که با آن نسبت به دهان و دندان مبارک آن بزرگوار اسائه ادب مینمود»

یزید بن معاویه(لعنة الله علیهما) آن نانجیب بی اصالت با این عمل نامردانه و رسوای خود،پستی و فرومایگی خویش را اشکار ساخت.آنگاه سرمستی و نخوت و غرور او آنچنان بر وی غلبه کرد که عداوت و کینه شدیدی را که او و خاندان او در باطن نسبت به اسلام و پیامبر عالیقدر آن در دل داشتند یکباره علنی ساخت و با صراحت تمام،مقدس ترین مسائل اعتقادی اسلام را مورد انکار و استهزاء قرار داد.در آنجا اشعاری خواند و ضمن آن چنین گفت:

 ** لـیـت أشـیـاخـی بـبـدر شـهدوا ...  جزع الخزرج من وقع الأسل **

                            ** لأهلوا و استهلوا فرحاً ... ثم قالوا یا یـزیـد لاتشل **

 ** قدقتلنا القوم من ساداتهم ... و عـدلـناه بـبـدر فـاعـتـدل **

                           ** لعبت هاشم بالملک فلا ... خبر جاء و لاوحی نـزل **

 ** لست من خندف ان لم انتقم ... مـن بنی احـمد ما کـان فعل **

یعنی ایکاش بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند،می بودند و می دیدند که طایفه خزرج چگونه از شمشیرها و نیزه های ما به فریاد و ناله آمدند تا آنگاه از خوشحالی فریاد برمی آوردند و می گفتند ای یزید! دست تو شل مباد؛ما بزرگان بنی هاشم را کشتیم و آنرا به حساب جنگ بدر گذاردیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم؛ حضرت محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) با حکومت بازی کرد و الا نه خبری از آسمان داشت و نه وحی بر او نازل شده بود و من از نسل خندف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم.

اکنون باید در برابر یاوه گوئیهای یزید(لعنة الله علیه) عکس العمل شدید نشان دهند و با منطق کوبنده و رسای خود آنمرد مغرور را بر جای خود بنشانند.چگونه قابل تصور است خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) در مجلس یزید(لعنة الله علیه) سکوت کنند و آن ناپاک به پیامبر اسلام ناسزا بگوید و مقام نبوت او را آشکارا انکار کند، نه چنین چیزی ممکن نیست.

این اسیران بال و پر شکسته که به آزادی و عدالت،بال و پر بخشیده اند؛باید از این فرصت خوب استفاده کنند و حقایق روشنی را که طی دهها سال با دست بنی امیه بر مردم شام کاملا مخفی گشته بود آشکار سازند.اینجا بود که دختر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) همانند شیری خشمنده از جای برخاست و با صدائی رسا و مؤثر خطبه ای کوبنده و آتشین ایراد کرد. خطبه ای که هر انسان آزاده را بی اختیار به تحسین وا میدارد.یزید(لعنة الله علیه)اشعار کفر آمیز خود را پایان داد ولی ناگاه از صف اسیران بانوئی برخاست و با شهامتی تمام در برابر او ایستاد و این چنین آغاز به سخن کرد:

«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی رسوله و آله اجمعین صدق الله سبحانه کذلک یقول: ثم کان عاقبة الذین اساؤا السوأی ان کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزرن ... » حمد میکنم خدای عالمین را و درود میفرستم بر پیغمبر اسلام و خاندان او.آری راست گفت خداوند آنجا که در قرآن میگوید:عاقبت کسانی که زشت کاریها و گناه کردند بجائی رسید که آیت خداوند را دروغ شمرده و آنها را به مسخره گرفتند.ای یزید! آیا گمان کردی از اینکه آسمان و زمین را بر ما تنگ گرفتی و مانند اسیران ما را به شهرها و دیارها کشاندی،ما در نزد خداوند خوار و پستیم ولی تو قدر و منزلت داری؟ و با این خیال بادبدماغ افکندی و با نگاه غرور و نخوت باطراف خود می نگری؟! در حالی که مسرور و فرحناکی از اینکه دنیایت آباد شده و کار بر مراد تو می رود و مقام و منصبی که شایسته و سزاوار ما است در دست گرفتی؟!(اگر چنین تصور باطلی کردی) آرام باش. مگر فراموش کردی گفتار خدای را که در قرآن می گوید:گمان نکنید آنها که به راه کفر بازگشتند که آنچه ما برای آنها پیش می آوریم و آنها را مهلت میدهیم به نفع آنان و به خیر و سعادت آنهاست.نه؛بلکه این مهلت برای این است که بر گناهان خود بیفزایند و برای آنها عذاب خوار کننده در پیش است.

«أمن العدل یابن الطقاء تخذیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله یبایا؟ ... » آیا این از عدل توست ای پسر آزاد شدگان که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی ولی دختران پیغمبر را در میان نامحرمان حاضر سازی؟ و آنها را با دشمنانشان در شهرها بگردانی و اهل بادیه ها و دور و نزدیک و پست و شریف آنها را ببینند، در حالیکه از مردان آنها کسی را باقی نگذاردی و حمایت کننده ای ندارند.آری از تو جز این انتظار نیست چگونه انتظار مهربانی و رحم باشد از کسیکه با دهان خود میخواست جگر پاکان را ببلعد و گوشت او از خون شهیدان اسلام روئیده شده،و چگونه در دشمنی ما کوتاهی کند کسی که همواره با نظر بغض و عداوت و کینه بما می نگرد؟

                                                                                  

ثم تقول غیر متأثم ولامستعظم،لأهلو و استحلوا فرحا،ثم قالوا یا یزید لاتشل.«متخیا علی ثنایا أبی عبدالله سید شباب اهل الجنة تنکهتها بخمصرتک و ... » ای یزید! این جنایتهای عظیم را انجام دادی آنگاه نشسته ای و بدون آنکه خود را گناهکار بدانی یا جنایت خود را بزرگ بشماری میگوئی«ای کاش پدران من بودند و از سرور و شادمانی فریاد برمیآوردند و می گفتند ای یزید دست تو شل مباد» این جمله را می گوئی در حالیکه با چوبدستی بر دندانهای مقدس سید جوانان اهل بهشت میکوبی؟ چگونه نگوئی با آنکه زخمها را شکافتی و دست خود را به خون فرزندان پیغمبر آغشته ساختی و ستارگان زمین را که از آل عبدالمطلب بودند را خاموش نمودی؟ و اکنون پدران خود را صدا میزنی و گمان میکنی که با آنها سخن می گوئی؟ بزودی و در آنجا آرزو میکنی که ای کاش دستهایم شل و زبانم لال بود و نمی گفتم آنچه را گفتم و نمی کردم آنچه را انجام دادم.

در اینجا حضرت زینب(سلام الله علیها) با خدا سخن گفت و عرضه داشت «پروردگارا حق ما را از دشمنان ما بگیر و از آنهائیکه بما ظلم کردند انتقام بکش و آتش غضبت را فرو فرست بر کسانیکه خون ما را ریختند و مردان ما را کشتند.»

آنگاه خطاب به یزید(لعنة الله علیه) فرمود: « فوالله ما فریتالا جلدک ولا حزرت الا لحمک و لتردن علی رسول الله صلی الله علیه و آله ... ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتاً بل أحیاء عند ربهم یرزقون و ...  » ای یزید! با این جنایت نشکافتی مگر پوست خود را و پاره نکردی جز گوشت خویش را و به زودی بر پیغمبر خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد میشوی در حالیکه بارگرانی از ریختن خون فرزندان او و هتک حرمت خاندان و پاره های بدن آنحضرت بر گردن گرفته ای در آ روزی که خداوند آنانرا جمع میسازد و چراکندگی آنها را تبدیل به اجتماع می کند و حق آنها را بازگیرد و گمان مکن آنهائیکه در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه آنها زنده اند و در نزد پروردگار خود مرزوقند.

ای یزید! برای تو کافی است که حاکم بر تو خدا باشد و خصم تو پیغمبر خدا و جبرئیل هم از او حمایت کند و به زودی میدانند آنهائی که تو را بر این مقام نشاندند و بر گردن مسلمانها سوار کردند که چه ستمگری را به جای خود انتخاب نمودند و به زودی خواهید دانست که کدام یک از شما بدبخت تر و ناچیزتر هستند.

« و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک و انی لاستصغر قدرک و استعظم تضریعک و توبیخک لکن العیون عبری و الصدر حری ... » ای زادۀ معاویه!اگر چه شدائد و فشارهای روزگار مرا در شرائطی قرار داد که با تو سخن بگویم، امام من تو را کوچک میشمرم و بسیار سرزنش میکنم و فراوان توبیخ مینمایم، چگونه نکنم با آنکه چشمها گریان است و دلها در فراق عزیزان سوزان، آه که چه شگفت انگیز است « مردان خدا به دست لشکر شیطان کشته شوند »!

این دستهای شما از خون ما آغشته است و دهانتان از گوشت خاندان پیغمبر(صلوات الله علیهم اجمعین) مملو است و آن بدنهای طیب و طاهر بر روی زمین مانده و گرگهای بیابان آنها را دیدار میکنند.

ای یزید! اگر تو کشتن و اسارت ما را غنیمت میشمری، به زودی باید غرامت گران آنرا بپردازی در آن هنگامی که نمی یابی هیچ ذخیره ای مگر آنچه را که انجام دادی و خداوند به بندگانش ستم نمی کند، ما از بیدادگری های تو به خدا شکایت می کنیم و او پناهگاه ما است.

« فکد کیدک و اسع سعیک و ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لاتمیت و حینا و لاتدرک امدنا و لا ترخض عارها و هل رأیک الا فند و ... » ای یزید! آنچه میتوانی در راه دشمنی با ما انجام ده و آنچه میخواهی مکر و فریب به کار بر و سعی و کوشش نما! اما بخدا سوگند تو نمی توانی نام ما را از یاد مردم ببری.ای یزید! تو نمی توانی وحی ما را خاموش سازی و از این راه به آرزوی دلت برسی و این ننگ و عار را از دامن خود پاک نمائی.

آگاه باش که رأی و عقل تو بسیار ضعیف است و دوران زندگیت به زودی سپری می گردد و جمع تو پراکنده میشود، روزی که منادی خدا فریاد برآورد که لعنت خدا بر ستمکاران باد.اکنون من حمد میکنم خدای را که ابتدای کار ما را به سعادت و مغفرت قرار داد و پایان آنرا به شهادت و رحمت ختم نمود.ما از خداوند میخواهیم که ثواب و رحمت خویش را بر شهیدان ما تکمیل فرماید و اجر و مزد آنانرا افزون سازد و جانشینی ما را از آنها نیکو قرار دهد زیرا او خداوند بخشنده و مهربان است و او پناهگاه ما است و ما را کافی است و او نیکو وکیلی است.

 

خوانندگان عزیز! این خطابه آتشین و جانسوز بوسیله یک بانوی اسیر ایراد گردید.بانویی که اکنون در اسارت است و بازوهای او را به ریسمان بسته اند ؛ بانویی که برادر زادگان خود را در رنج و شکنجه در برابر خود می بیند و سر بریدۀ برادر معصومش در میان طشت در برابر چشمان او قرار دارد.

این خطابه در مجلسی ایراد گردید که فرزند معاویه و کسی که حکومت اسلامی را در دست دارد شخصاً در آنجا حاضر است.مجلسی که شخصیت ها و بزرگان لشگری و کشوری شام در آن حضور دارند و سهمگینی قدرت شوم یزید(لعنة الله علیه) به خوبی احساس میشود.با اینحال دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) آنچنان یزید(لعنة الله علیه) را تحقیر و توبیخ نمود که راستی بهت انگیز و حیرت آور است.

حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در این خطابه جانسوز و آتشین نه تنها قدرت و حکومت یزید(لعنة الله علیه) را اصول به حساب نیاورده بلکه آنگونه سخن گفت که گویا بانویی بزرگ با کودکی خردسال صحبت میکند و او را بر کردارهای زشت و ناروایش مورد نکوهش قرار میدهد.دختر امیرالمؤمنین(علیهما السلام) ،فرزند معاویه یعنی همان فردی را که با نیرنگ ها و فریبکاری های پدر اکنون بر سریر حکومت اسلامی تکیه زده و قدرت عظیم کشور را در اختیار دارد، آنگونه تحقیر میکند که او را به « ابن الطلقاء » و زادۀ هند جگرخوار می خواند.

بانوی قهرمان کربلاء در کیفر خواستی که علیه آن ناپاک در حضور وی و در برابر بزرگان و اشراف شام طرح می کند ابتدای روی گناهی انگشت می گذارد که برای یزید(لعنة الله علیه) دیگر امکان هیچگونه توجیه و تفسیر دربارۀ آن نیست.گناهی که در حضور او و به دستور شخص او انجام گردید.میگوید « آیا این از عدل توست ای پسر آزاد شدگان که زنان و کنیزان خود را در پشت پرده جای دهی ولی دختران پیغمبر را در میان نامحرمان حاضر سازی؟ » در اینجا خواهر داغدار سیدالشهداء(علیه السلام) عملی را در برابر یزید(لعنة الله علیه) قرار میدهد که دیگر او نتواند افکار ساده دلان را فریب داده و خود را از آن تبرئه نماید و گناه آن را به گردن فرزند مرجانه بگذارد. این دیگر عبیدالله(لعنة الله علیه) نبود که چنین مجلسی را ترتیب دهد و با خاندان وحی و فضیلت آنگونه رفتار نماید!!

راستی بهت انگیز است!! یک بانوی در حال اسارت با بزرگترین مرجع قدرت کشور اینگونه سخن میگوید؟! و بعد از آن همه تحقیر های کوبنده و توبیخ های شدید به او خطاب کرده که « این از جفای روزگار است بر من که مرا در شرائطی قرار داد تا با تو سخن بگویم » آیا شهامت، آنهم توأم با اصالت و منطق عالیتر از این قابل تصور است؟! آری حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) در آن مجلس هم یزید(لعنة الله علیه) را بر جنایت ها و بیدادگری هایش محکوم ساخت و ننگ و رسوائی او را آشکار نمود و از این راه وظیفه بزرگ و مقدسی که در آن فرصت حساس بر عهدۀ وی بود، به خوبی انجام د اد و نشان داد که فاجعه دردناک شهادت و اسارت ، کوچکترین ضربه روحی و شکست انسانی بر دودمان پاک امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وارد نساخت. (۱)



قدرت خدا

قدرت خدا

سلام قدرت خدا غیر قابل تصور است . پس با خدا باشید تا در امان باشید .

 





فضائل فاطمه ( علیها السلام)

بسم الله الرحمن الرحیم

 انا اعطیناک الکوثر

 فصل لربک و انحر

ان شانئک هو الابتر

«(اى رسول!) ما به تو کوثر عطا کردیم،

 پس تو هم (به شکرانه آن نعم) براى خدا نماز بگزار و (شتر) قربانى کن،

بدرستى که دشمن بد گوى تو دم بریده و فاقد نسل است‏» .

شان نزول

به نوشته ابن اسحاق - متوفاى 151 ه.ق - قاسم فرزند رسول خدا ( صلى الله علیه و آله) به سن رشد رسید، به گونه‏اى که مى‏توانست‏بر اسب و شتران راهوار سواره کارى کند. وى در نوجوانى درگذشت و پیامبر ( صلى الله علیه و آله) به فراغ فرزندش مبتلاء گردید. «عاص بن وائل‏» که یکى از دشمنان سر سخت پیامبر ( صلى الله علیه و آله) بود گفت: «محمد بخاطر از دست دادن پسرش بلا عقب و بدون نسل گردید.» [باید دانست که در آن روز پیامبر ( صلى الله علیه و آله) داراى دخترانى بود، لیکن بر اساس سنت جاهلى، اعراب فرزند دختر را به حساب نمى‏آوردند و فرزند دخترانشان را از نسل خود نمى‏دانستند، از این رو در نگاه آنان پیامبر (ص) فاقد نسل بود.] در پاسخ به یاوه گوییهاى مشرکان خداوند سوره کوثر را بر رسول خدا (ص) نازل فرمود. (1)

محل نزول سوره کوثر

احتمالا در میانه منى و در مکانى است که امروزه آن را «مسجد کوثر» مى‏خوانند و حجاج به قصد تبرک به زیارت آن مى‏روند. (2)

مفسران کوثر را به نهر کوثر در بهشت، خیر کثیر در دنیا و آخرت، کثرت و زیادى پیروان پیامبر ( صلى الله علیه و آله)، شفاعت و ... تفسیر کرده‏اند. هر چند همه این معانى درست است و با هم منافاتى ندارد، زیرا قرآن داراى معانى مختلفى است اما، امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «کوثر زیادتى نسل رسول خدا ( صلى الله علیه و آله) از فرزندان فاطمه ( علیه السلام) است تا قیامت‏بگونه‏اى که به شمار نیایند» (3) و در عوض این دشمن پیامبر صلى الله علیه و آله است که دم بریده و فاقد نسل است. و این خبرى است که خداوند از نسل آیندگان دشمن پیامبر ( صلى الله علیه و آله) بیان فرمود.

باید نگریست که چگونه فرزندان پیامبر (ص) از زهرا (ع) تنها دختر بازمانده از او زیاد گشته‏اند بگونه‏اى که تعداد سادات یعنى کسانى که امروز در جهان اسلام نسبشان به پیامبر (ص) مى‏رسد بس زیاده و افزون است و آیا از هیچکس بدینگونه نسلى انبوه برجاى مانده است؟ آنهم نسلى که هر لحظه به لطف خداوندى بیشتر مى‏شوند! و این در حالى است که به گواهى تمامى مورخان هیچیک از فرزندان رسول خدا ( صلى الله علیه و آله) و فرزندان آنها زنده نماندند و از آنان نسلى پا نگرفت‏بلکه تنها فاطمه (ع) بود که پس از رسول خدا ( صلى الله علیه و آله) مدتى هر چند کوتاه زیست و از پى او فرزندانش بازماندگان و یادگاران رسول خدا (ص) زیاد شدند و این است نسل کثیرى که خداوند به وجود برکت فاطمه (ع) به رسول خدا (ص) عنایت فرمود.

سخن فخر رازى مفسر بزرگ اهل سنت فخر رازى - متوفاى 606- در تفسیرش مى‏نویسد: «کوثر به معناى اولاد پیامبر (ص) است چه این سوره در پاسخ کسانى نازل شد که نداشتن فرزند را بر آن حضرت عیب گرفتد معناى کوثر این است که خداوند به پیامبر (ص) نسلى عطا مى‏کند که در طول زمان باقى خواهد ماند بنگر چه بسیار از اهل بیت که [مظلومانه] کشته شدند باز هم جهان از آنان پر است ولى کسى از بنى امیه باقى نمانده پس بنگر چه اندیشوران و علماى بزرگى چون باقر و صادق و کاظم و رضا علیه السلام و نفس زکیه و امثال آن از نسل پیامبر (ص) برخاستند» . (4)

ماجراى مباهله

فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الکذبین (5)

«پس هر کس با تو به مجادله برخیزد پس از آنکه دانش (وحى) بتو رسید، بگو بیاید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم به مباهله برخیزیم (و به درگاه خداوند تضرع کنیم) تا دروغگویان را به لعنت‏خدا (و عذاب) گرفتار سازیم.» در سال نهم هجرى عده‏اى از سران مسیحیان شهر نجران که در 910 کیلومترى جنوب شرقى مکه واقع است، همراه اسقف اعظم شهر براى مذاکرات دینى و اعتقادى با رسول خدا صلى الله علیه و آله به مدینه وارد شدند، آنان پس از بحثهاى دینى از قبول این حقیقت که عیسى بنه و فرستاده خداست‏سرباز زدند، زیرا آنان بر این پندار بودند که عیسى فرزند خداست. با این همه در برابر منطق استوار رسول خدا (ص) مهر خواموشى بر لب زدند.

فرشته وحى فرود آمد و به پیامبر صلى الله علیه و آله امر شد تا آنها را به مباهله دعوت کند. یعنى هر گروه به همراه عزیزترین افرادشان به صحرا روند و در زمان معین هر دو گروه بدرگاه خداوند نیایش کنند و بر آنکس که دروغگوست لعنت فرستند.

پیامبر (ص) از میان بستگان و یارانش عزیزترین و پاکترین آنها را با خود همراه کرد، آنان عبارت بودند از دخترش فاطمه، پسر عم و داماد و برادرش على و فرزندان آنها حسن و حسین (که سلام و درود خداوند بر آنان باد) زیرا انسانهایى پاک‏تر و با ایمان‏تر از این چهار تن وجود نداشتند و گرنه پیامبر (ص) آنان را با خود همراه مى‏ساخت.

آن روز رسول خدا صلى الله علیه و آله لباس سیاه و پشمین در بر داشت، حسین (ع) را در آغوش گرفت و دست‏حسن را به دست گرفت‏براه افتاد و پشت‏سرش على و فاطمه (سلام الله علیهم) براه افتادند منظره معنوى و با شکوهى بود هنگامى که به جایگاه نزدیک شدند، چشم مسیحیان به حالت پر از صفا و معنویت پیابر ( صلى الله علیه و آله) و همراهان آنحضرت افتاد، بزرگشان گفت: «چهره‏هایى را مشاهده مى‏کنم که اگر بدرگاه الى رو کنند این بیابان به جهنمى سوزان تبدیل خواهد شد و دامنه عذاب به سرزمین نجران کشیده مى‏شود، (6) اینان اگر از خدا بخواهند کوهى را از جا برکند خواهد کند با اینان مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و بیم آنست که مسیحیان به تمامى نابود شوند» . (7)

و بدین ترتیب به پرداخت جزیه راضى شدند. (8)

بنا به روایت تمامى علماى شیعه و سنى ماجراى مباهله با حضور آن چهار نور پاک انجام گرفته و بنابراین مصداق «نسائنا» در آیه شریفه فاطمه زهرا ( علیها السلام) است.

سخن علامه شرف الدین مرحوم علامه سید عبد الحسین شرف الدین مى‏نویسد: تمامى اهل قبله حتى خوارج متفقند که پیامبر (ص) براى مباهله از زنها کسى جز پاره تن خود زهرا (ع) را فرا نخواند، و از فرزندان جز دونوه‏اش حسن حسین (ع) و از جانها جز برادرش را که موقعیتش به او مانند موقعیت هارون به موسى بود و در این معنى کسى دیگر از جهانیان با آنها شریک نیست. (9)

شگفتا چه نیکوست! هر کس به ترس و وحشت عجیبى که براى بزرگان و نمایندگان دینى و دنیایى نجران ایجاد شد بنگرد و دقت کند درمى‏یابد که محمد (ص) و آل او را شکوهى است‏خدایى که چشمها را خیره مى‏کند و آنان را عظمتى است روحانى که همه را در مقابل خود به خضوع وا مى‏دارد. (10)

بعدها در محل انجام مباهله در مدینه مسجدى بنا گردید که تا کنون به عنوان یادگار نزول آیه شریفه و یادآور واقعه و فضیلت اهل بیت محل تردد و عبادت پیروان است. (11)

جلوه ایثار

و یطعمون الطعام على حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءا و لا شکورا (12)

«و بر دوستى او (خدا) به فقیر و طفل و یتیم و اسیر طعام مى‏دهند و گویند ما فقط براى رضاى خدا به شما طعام مى‏دهیم و از شما هیچ پاداشى و سپاسى هم نمى‏طلبیم‏» .

زمخشرى یکى از مفسرین بزرگ اهل سنت، در تفسیر الکشاف به نقل از ابن عباس چنین گوید (13) : حسن و حسین (ع) بیمار شدند پیامبر (ص) به همراه گروهى از آنان عیادت نمود و به على (ع) فرمود چه خوب است‏براى شفاى فرزندانت نذرى کنى.

آنگاه على و فاطمه ( علیهما السلام) و فضه نذر کردند که اگر حسن و حسین (ع) بهبود یافتند سه روز روزه بگیرند هنگامى که آن دو بزرگوار سلامتى خود را باز یافتند در خانه چیزى براى افطار وجود نداشت، از این رو على ( علیه السلام) از شمعون یهودى سه صاع (14) جو وام گرفت. (و به روایتى حضرت زهرا ( علیها السلام) در خانه پشم ریسید و سه صاع جو مزد گرفت،) . (15)

فاطمه علیها السلام جو را دستاس نمود و با یک صاع آن براى هر یک از افراد خانواده قرص نان جوینى پخت و بر سر سفره افطار نهاد. هنگامى که آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام و درود خدا بر شما اى خاندان محمد (ص) ! مسکینى از مساکین مسلمینم به من غذا دهید، خداوند شما را از غذاهاى بهشتى نصیب فرماید، خاندان وحى نان افطار خود را ایثار کردند و فضه نیز از آنان متابعت کرد. آن شب را با آب افطار کردند و شب را بدون غذا بسر آوردند.

فرداى آن شب نیز روزه گرفتند و چون شب فرا رسید نان افطارشان در سفره نهاده شد، یتیمى بر در خانه آمد و باز به همان ترتیب همگى غذاى خود را به آن یتیم ایثار کردند. و آن شب نیز با آب افطار کرده و خود گرسته ماندند. روز سوم را هم روزه گرفتند و هنگام افطار اسیرى تقاضاى کمک کرد و براى بار سوم آنچه در سفره بود به آن اسیر ایثار شد.

صبح روز چهارم على (علیهالسلام) دست دو فرزند خود را گرفته و آنان را نزد رسول خدا ( صلى الله علیه و آله) برد پیامبر (ص) حسن و حسین (ع) را دید که از گرسنگى چون مرغکانى مى‏لرزیدند، سپس از جا برخاست و به همراه آنان به خانه حضرت زهرا (ع) رفت، دید فاطمه (ع) در محراب به عبادت مشغول است در حالى که که از شدت گرسنگى شکم وى به پشت چسبیده است و چشمانش در گودى نشسته است. منظره تاثر آورى بود. رسول خدا ( صلى الله علیه و آله) افسرده خاطر شد، در آن هنگام جبرئیل فرود آمد و عرض کرد: این هدیه را بگیر خداى تعالى به داشتن چنین اهل بیتى به تو تهنیت گفته است پس سوره «هل اتى‏» را بر پیامبر (ص) خواند این روایت مورد قبول پیشوایان سنى و شیعه و به تعبیر دیگر عموم مسلمین مى‏باشد. (16)

آیه تطهیر

انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا (17)

«خداوند چنین مى‏خواهد که رجس (هر پلیدى) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند.»

در شان نزول این آیه روایات متواترى از منابع اهل سنت در دست است که آیه تطهیر در خانه «ام سلمه‏» نازل شده است هنگام نزول آیه رسول خدا (ص)، فاطمه زهرا، على، حسن و حسین که درود خدا بر همه آنان باد حضور داشتند پیامبر (ص) عباى خویش را بر آنان افکند و بدین ترتیب آنان از بقیه اهل خانه و دیگران جدا و مشخص شدند، آنگاه دستها را بسوى آسمان بلند کرد و فرمود:

خدایا اینان اهل بیت منند پس بر محمد و آل او درود فرست. خداوند عزوجل نیز این آیه را نازل فرمود:

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (18)

ام سلمه همسر نیک نهاد پیامبر (ص) خواست تا به زیر عبا رود و به آن جمع و به آن جمع وارد شود. اما رسول خدا (ص) او رانهى کرد و فرمود نه تو داخل نشو اما تو خوب هستى. (19)

بعد از نزول این آیه رسول خدا (ص) بمدت شش ماه هر روز هنگامى که براى نماز صبح از خانه خارج مى‏شد بر در خانه فاطمه زهرا (ع) مى‏ایستاد و مى‏فرمود:

نماز! اى اهل بیت، بدرستى خداوند اراده فرموده که هر ناپاکى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاک و مزه نماید. (20)

دعاى توبه حضرت آدم (ع) فتلقى ءادم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم (21)

«پس آدم از پروردگار خویش کلماتى را فرا گرفت و خداوندبه وسیله آن کلمات توبه او راپذیرفت که خداوند توبه پذیر و مهربان است.» ابن مغازلى از علماى اهل سنت - متوفاى 483 ه.ق - به اسناد خود از ابن عباس روایات مى‏کند:

سئل النبى صلى الله علیه و آله عن کلمات التى تلقى آدم من ربه فتاب علیه قال ساله «بحق محمد و على و فاطمه و الحسن و الحسین الا تبت على‏» فتاب علیه. (22)

یعنى از پیامبر (ص) سوال شد آن کلمات که حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسیله آن توبه او مورد قبول واقع شد چیست؟ حضرت فرمود: آدم (ع) از خداوند چنین خواست: «به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین توبه مرا قبول فرما» پس خداوند توبه او راپذیرفت.

خویشان پیامبر (ص) قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فى القربى (23)

«اى پیامبر (ص) بگو من براى انجام رسالتم پاداشى از شما نمى‏خواهم مگر محبت و اظهار دوستى با خویشان نزدیکم.» این آیه شریفه به اجماع شیعه و سنى در شان اهل بیت عصمت و طهرت و از جمله حضرت زهرا (ع) نازل شده است (24) بعد از نزول این آیه از پیامبر (ص) سوال شد اى رسول خدا (ص) خویشان نزدیکت که مودت و دوستى آنان بر ما واجب است چه کسانى هستند؟

حضرت در جواب فرمود: «على، فاطمه و دو فرزند آنها حسن و حسین ( علیهم السلام)» (25)

«محمد بن ادریس شافعى‏» - رحمه الله - پیشواى شافعیان در این باره چنین سروده است:

یا آل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فى القرآن انزله یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له

اى اهل بیت رسول خدا! دوستى شما واجبى است که خداوند در قرآن نازل فرموده در عظمت افتخار شما همین بس باد که هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل است (26)

فاطمه علیهم السلام در نگاه پیامبر ( صلى الله علیه و آله)

در وجود فاطمه زهرا ( علیها السلام) فضائل بیشمارى جمع است که برخى از فضائل او راخداوند در قرآن بر شمرده و پیرامون آن آیاتى را نازل فرموده است، آنگونه که در صفحات پیشین مطالعه نمودید تنها شیعیان فاطمه ( علیها السلام) نیستند که به نزول این آیات در فضیلت مطالعه و شان وى اعتقاد دارند بلکه برادران اهل سنت و علماى آنان نیز در بسیارى موارد بر همین اعتقادند و اجماع شیعه و سنى در بسیارى موارد جاى هیچگونه تردیدى را در صحت نزول آیات ذکر شده در شان فاطمه علیها السلام باقى نمى‏گذارد.

برخى دیگر از فضائل فاطمه زهرا ( علیها السلام) بر زبان پیامبر ( صلى الله علیه و آله) جارى شده و از طریق سنى و شیعه روایات آن به ما رسیده است. البته رسول خدا (ص) بدان دلیل که فاطمه (ع) دختر اوست درباره‏اش چنین فضائلى را نمى‏گوید زیرا اگر چنین بود بایستى در مورد دختران دیگرش زینب، ام‏کلثوم، رقیه یا حتى پسرانش ابوالقاسم، عبد الله، و ابراهیم نظیر همین مطالب را فرموده باشد در صورتى که چنین نیست، تنها شایستگى و مقام والا و بى همتاى فاطمه (ع) نزد خداوند است که پیامبر (ص) را گاه گاه به بیان گوشه‏اى از مقام ارجمندش وادار مى‏کند. و آنهم نه از سوى خویش که از سوى خداى خویش زیرا زبان پیامبر (ص) زبان وحى است و به تعبیر قرآن: «او هرگز از سر هواى نفس سخن نمى‏گوید، سخن او هیچ غیر وحى خدا نیست‏» . (27)

از این رو آنچه را هم پیامبر (ص) درباره فاطمه (ع) فرموده است چون دیگر سخنانش از سرچشمه وحى تراوش نموده است. اینکه به عنوان تبرک به ذکر چند حدیث معتبر که مورد اتفاق شیعه و سنى است از منابع اهل سنت‏بسنده مى‏کنیم.

1- احمد بن حنبل متوفاى 241 ه.ق - پیشواى مذهب حنبلى به اسناد خود چنین روایت مى‏کند: نظر النبى صلی الله علیه و (آله) و سلم الى علی و الحسن و الحسین و فاطمة فقال:

«انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم‏» .

یعنى پیامبر (ص) به على، حسن، حسین و فاطمه (که درود خدا بر آنان باد) نگریست و فرمود «من با هر کسى که با شما در جنگ باشد در جنگم، و هر کسى که با شما از در صلح و آشتى درآید، من نیز با او در صلح و صفا خواهم بود» (28)

2- احمد بن حنبل ترمذى و عده‏اى دیگر از علماى اهل سنت از «حذیفه نقل کرده‏اند که: پیامبر به او فرمود: ندیدى آنکسى را که کمى قبل پیشم آمد؟ او فرشته‏اى بود که تا کنون بر زمین فرود نیامده بود. از خداوند خواست تا بر من سلام کند و بشارتم دهد.

که (ان فاطمة سیدة نساء اهل الجنة و ان الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة) فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن وحسین سرور جوانان بهشتند. (29)

3- ذهبى روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «اول شخص یدخل الجنة فاطمة بنت محمد. (ص)» «اول کسى که وارد بهشت مى‏شود دختر محمد (ص) است‏» . (30)

4- محب الدین طبرى به اسناد خود از رسول خدا (ص) روایت مى‏کند که فرمود:

«اربع نسوة سیدات عالمهن، مریم بنت عمران و آسیة بنت مزاحم و خدیجة بن خویلد و فاطمه بنت محمد ( صلى الله علیه و آله) و افضلهن عالما فاطمه (سلام الله علیها» «چهار زن سرور بانوان جهانند مریم دختر عمران (مادر عیسى) و آسیه دختر مزاحم (همسر نیکوکار فرعون) و خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد (ص) با فضیلت‏ترین بانوان جهان است‏» (31)

5- بخارى محدث معروف اهل سنت متوفاى - 256 ه.ق به اسناد خود از رسول خدا (ص) روایت مى‏کند که فرمود:

«فاطمه بضعة منى فمن اغضبها اغضبى‏» .

«فاطمه پاره تن من است هر کس او را به خشم آرد مرا به خشم آورده است‏» (32)

6- احمد بن حنبل به اسناد خود ار رسول خدا (ص) روایت مى‏کند که فرمود:

«انما فاطمة بضعة منى یوذینى ما اذاها و ینصبنى ما انصبها» .

«فاطمه پاره تن من است آنچه او را بیازارد مرا آزرده است و آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت مى‏کند» . (33)

7- حاکم نیشابورى و جمعى دیگر از علماى اهل سنت‏بااسناد خو روایت‏بسیار مهم و عجیبى را از رسول ( صلى الله علیه و آله) نقل مى‏کنند که فرمود:

«یا فاطمة ان الله یغضب لغضبک و یرضى لرضاک‏»

«اى فاطمه بدرستى که خداوند با غضب تو غضب مى‏کند و با رضاى تو راضى مى‏گردد» . (34)

از این احادیث چنین استفاده مى‏شود که آزردن فاطمه (ع) آزردن پیامبر (ص) است‏خشمناک کردن وى خشمگین کردن پیامبر (ص) است و به زحمت انداختن او به زحمت انداختن رسول خداست چه او پاره تن پیامبر (ص) است و آزردن رسول خدا (ص) نیز بسان آزردن خداست و از این رو با غضب فاطمه خدا غضب ناک مى‏شود و با رضایت او راضى مى‏گردد. و پناه بر خدا از اینکه فاطمه (ع) و پیامبر (ص) آزرده شوند. زیرا خداوند در قرآن مى‏فرماید: «آنان که خدا و رسول را آزار و اذیت مى‏کنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده (از رحمت‏خود دور نمود،) و بر آنان عذابى با ذلت و خوارى فراهم ساخته است‏» . (35)

8- فرات بن ابراهیم در تفسیرش از رسول خدا (ص) روایت مى‏کند که حضرت فرمود:

«تدخل فاطمة ابنتى الجنة و ذریتها و شیعتها، و ذاک قوله تعالى: (لا یحزنهم الفزع الاکبر) (36) (و هم فى ما اشتهت انفسهم خالدون) (37) هى و الله فاطمة و ذریتها و شیعتها»

«دخترم فاطمه (ع) با فرزندان و شیعیانش وارد بهشت مى‏شوند، و در این مورد است که خداى تعالى مى‏فرماید: هرگز هول و هراس روز قیامت آنها را غمگین نمى‏سازد. و بدانچه مشتاق و مایل آنند در بهشت تا ابد از نعمتها بهره‏مندند. به خدا سوگند او فاطمه (ع) و ذریه و شعیانش هستند» . (38)

آرى ذریه فاطمه زهرا یعنى حسن و حسین و ائمه اطهار (39) (که درود خدا بر آنان باد) و شیعیان پاکى که رهرو صادق راه فاطمه (ع) و فرزندان اویند در چنین مقامى بلند قرار دارند، نه هر کسى که از نسل فاطمه (ع) باشد ولى منش و کرداش مخالفت‏با فاطمه (ع) است، و نه هر کس که خود را شیعه پندارد و در عمل رهرو راه این خاندان نباشد که این معنى را روایات دیگر تصریح کرده است. (40)

9- حاکم نیشابورى و ابن مغازلى و عده‏اى دیگر از علماى اهل سنت‏به اسناد خود از رسول خدا (ص) روایت کرده‏اند که فرمود:

«اذا کان یوم القیمة نادى مناد من تحت الحجب یا اهل الجمع غضوا ابصارکم و نکسو روسکم فهذه فاطمة بنت محمد ( صلى الله علیه و آله) ترید ان تمر على الصراط‏» .

«روز قیامت منادى از پس پرده ندا مى‏دهد که اى اهل محشر چشمانتان راببندید و سرها را به زیر افکنید که فاطمه ( علیها السلام) دختر محمد ( صلى الله علیه و آله) مى‏خواهد از صراط بگذرد» . (41)

10- خطیب بغدادى از علماى اهل سنت - متوفاى 463 ه.ق به اسناد خود از ابن عباس نقل مى‏کند که رسول خدا (ص) فرمود؟ :

«لیله عرج بى الى السماء رایت على باب الجنة مکتوبا لا اله الا الله محمد رسول الله ، على حبیب الله، فاطمة الحسن و الحسین صفوة الله، على باغضیهم لعنة الله‏» .

«در شب معراجم به سوى آسمان، دیدم که بر در بهشت این کلمات نوشته شده بود: خدایى نیست جز خداى بى‏همتا، محمد فرستاده خداست، على محبوب خداست، فاطمه، حسن و حسین برگزیدگان خدایند از رحمت‏خدا دور باد کسانیکه کینه و دشمنى با آنان دارند» . (42)

اسامى حضرت فاطمه (ع)

نام نیکو بر فرزند گذاشتن، نشانى از ادب وفرهنگ والدین است، این اولین نیکى پدر ومادر به فرزند مى‏باشد. در عوض اسامى مستهجن و قبیح عاملى مهم در شکست روى و خلاء شخصیت فرزند است زیرا همواره انسان را به نامش مى‏خوانند و اگر نامش سبک و مستهجن باشد صاحب نام راسبک مى‏شمارند پیامبر گرامى (ص) فرمود: «نامهایتان رانیکو برگزینید زیرا روز قیامت‏با همین نامها خوانده مى‏شوید» (43) روش رسول خدا (ص) نیز بر این بود که اسامى قبیح و بدور از فرهنگ اسلامى مردان و شهرها را تغییر مى‏داد. (44)

او خود بهترین نامها را داشت، فرزندان و نوه‏هایش بهترین نامها را داشتند. دخترش فاطمه (ع) نیز داراى (اسماء حسنى) اسامى زیبائى است که هر یک از اسامى داراى معانى و اشاراتى است. باشد که ما با دریافت مفاهیم این نامها از اهل بیت پیامر (که درود خدا بر آنان باد) پیروى کنیم و این نامها را زنده نگهداریم.

اسامى حضرت

1- فاطمه: فاطمه از مصدر فطم است. و فطم در لغت عرب به معناى قطع کردن، بریدن و جدا شدن آمده است. و فاطمه یعنى جدا شده از هر بدى پیامبر ( صلى الله علیه و اله) فرمود «او رافاطمه نامیدند زیرا خداوند وى و فرزندان و دوستانش را از آتش بریده و بازداشته است‏» (45) نام فاطمه را خداوند از طریق وحى به پیامبر ( صلى الله علیه و آله) القا نمود. (46)

نامگذارى دختران به فاطمه مستحب است. (47)

و امام صادق علیه السلام به مردى که دخترش را فاطمه نام نهاده بود فرمود: «اکنون که نامش را فاطمه نهاده‏اى دشنامش مده به او لعنت مکن و او را کتک نزن‏» (48)

2- صدیقه: یعنى بسیار راستگو و صدیق

3- مبارکه: خداوند انواع برکات را به فاطمه زهرا ( علیها السلام) عطا فرمود و نسل پیامبر ( صلى الله علیه و آله) را در وجود او قرار داد.

4- طاهره: مصداق آیه شریفه تطهیر است. و بدین خاطر طاهره نامیده شده که از هر نوع آلودگى پاک است. (49)

5- زکیه: پاک و مطهر است.

6- راضیه: زهرا ( علیها السلام) به آنچه خداوند برایش مقرر داشت راضى بود.

7- مرضیه: او مورد خشنودى و رضاى پروردگار بود.

8- زهرا: امام صادق ( علیه السلام) فرمود: «فاطمه (ع) را از این رو «زهرا» نامیده‏اندکه هنگامى که در محراب عبادت مى‏ایستاد نورش براى فرشتگان آسمان مى‏درخشید آنگونه که نور ستارگان بر اهل زمین مى‏درخشد» . (50)

9- بتول: به روایت ابن اثیر از علماى اهل سنت، رسول خدا (ص) فرمود: «فاطمه را بتول نامیده‏اند زیرا به واسطه فضل و دانش، ایمان و شرافتش از سایر زنان زمانه جدا گشته است‏» . (51) و به روایتى دیگر که علماى اهل سنت نظیر ابن اثیر، قندوزى و دیگران نقل کرده‏اند، رسول خدا (ص) فرمود: «فاطمه بتول نامیده شده زیرا که وى را از عادات ماهانه دور داشته‏اند» (52)

کنیه‏هاى حضرت

کنیه‏هایى که براى حضرت زهرا ( علیها السلام) ذکر کرده‏اند عبارتند از:

1- ام الحسن: مادر حسن ( علیه السلام)

2- ام الحسین: مادر حسین ( علیه السلام)

3- ام المحسن: مادر محسن ( علیه السلام)

4- ام الائمه: مادر ائمه ( علیهم السلام)، زیرا ائمه طاهرین همه از نسل فاطمه زهرا ( علیها السلام) هستند.

5- ام ابیها: مادر پدرش! این کنیه را علماى اهل سنت نظیر ابن عبد البر و ابن اثیر نقل کرده‏اند. (53) بدین خاطر به فاطمه ( علیها السلام) ام ابیها گفته‏اند که آن حضرت پس از رحلت مادرش براى پدر خویش چون مادرى مهربان و دلسوز بود. (54)

هدف ما از بیان فضائل و اسماء نیکوى فاطمه ( علیها السلام) بیان مطالب شگفت آور نیست، بلکه آگاهى بیشتر با بلنداى مقام زهرا ( علیها السلام) و درس گرفتن از مکتب پربار اوست. تا هر مسلمان و بخصوص زن مسلمان دریابد که چه الگوى ارزنده‏اى را در تمامى زمینه‏هاى زندگى داراست. چرا که فاطمه ( علیها السلام) از جنبه انسانى‏اش بشرى چون دیگران است. (55) اما از جنبه معنوى بدانجا رسیده که شناخت تمامى ابعاد شخصیتش بس دشوار است. مقامى را که آن بزرگوار در اثر بندگى خدا و شناخت و معرفت او بدست آورد مقامى بس ارجمند و فضائلش بیشمار و وجودش بى‏همتاست.

و تو اى خواهر و برادر مسلمان! اى دوستدار فاطمه ( علیها السلام) ! اگر پیرو او باشى و به راه او روى هر چند بسان خود فاطمه (علیها السلام) نشوى اما شیعه و پیرو طریقت او گردى و به قله کمال انسانیت و معرفت‏برسى که او بهترین راهنماى راه است. پس برخیز و براه شو که گر بروى بشوى.

و این است فضل خداوند که به هر کس بخواهد عطا کند.

ذلک فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علیم. (56) صدق الله العلى العظیم.

پى‏نوشت‏ها:

1. سیره ابن اسحاق ص 229. 2. مراة الحرمین ج 1 س 325. 3. مجمع البیان ج 5 ص 549. 4. تفسیر کبیر فخر رازى ج 32 ص 124. 5. (آل عمران آیه 61). 6. احکام القران ج 2 ص 14- احقاق الحق ج 9 ص 74. 7. سیره الحلبیه ج 3 ص 212- تفسیر کبیر فخر رازى ج 8 ص 85. 8. فتوح البلدان ص 76. 9. رجوع کنید به صحیح مسلم ج 7 ص 120- مسند احمد حنبل ج 1 ص 185- سنن ترمذى ج 4 ص 293- مستدرک حاکم ج 3 ص 150- اسباب النزول واحدى ص 68. 10. کلمه الغراء فى تفضیل فاطمة الزهراء ص 7/8. 11. نگاه کنید به تصویر شماره 10. 12. سوره هر آیه 8 و 9. 13. تفسیر الکشاف ج 4 ص 197. 14.هر صاع چهار مد و تقریبا یک من تبریز یا 3 کیلوگرم است. 15. تفسیر البرهان ج 4 ص 412. 16. رجوع کنید به منابع تفسیر و تاریخ اهل سنت نظیر - اسباب النزول واحدى ص 296- تفسیر قرطبى ج 19- الدر المنثور ج 6 ص 299- البحر المحیط ج 8 ص 395- اسد الغابه ج 5 ص 530- الاصابه ج 4 ص 376- مناقب ابن مغازلى ص 276- تذکره ابن جوزى ص 177- همچنین در منابع شیعه به تفسیر مجع البیان ج 5 ص 404- تفسیر البرهان ج 4 ص 412- المیزان ج 20 ص 132. 17. احزاب آیه 33. 18. القول الفصل ابى طاهر الحداد ص 185. 19. مسند امام احمد حنبل ج 2 ص 323 و ج 6 ص 292- صحیح ترمذى ص 200- خصائص نسابى ص 16. 20. مسند امام حمد حنبل ج 3 259 انساب الاشراف ج 2 ص 104 صحیح ترمذى ج 2 ص 29. در مورد نزول آیه شان اهل بیت رجوع شود به منابع معتبر تفسیر و حدیث اهل سنت از جمله اسباب النزول واحدى ص 239- مستدرک الصحیحین ج 3 ص 147- صحیح ترمذى ج 2 ص 29- تفسیر طبرى ج 22 ص 7- سنن بیهقى ج 2 ص 147. 21. آیه 37 سوره بقره. 22. مناقب ابن مغازلى ص 63- الدر المنثور ج 6 عن ابن نجار - ینابیع الموده ص 97. 23. شورى آیه 23. 24. گفتار علامه امینى فاطمة الزهراء ص 25. 25. تفسیر الدر المنثور ج 6 ص 7- ذخائر العقبى ص 25- صواعق المحرقه ص 101- احیاء المیت ص 8- تفسیر فرات ابى ابرهیم ص 150 نور الابصار شبلنجى ص 101 مجمع الزوائد ج 7 ص 103 و ج 9 ص 168- مناقب ابن مغازلى ص 309. 26. دیوان امام شافعى ص 72- نور الابصار ص 104. تمامى مذاهب فقه اسلامى متفقدند که هر کس در تشهد نماز «اللهم صلى على محمد و آل محمد» رانگوید یا آنراناقص بگویدوآل محمد را ذکر نند نمازش باطل است منظور امام شافى نیز همین است درباره روایاتى که در اینزمینه اهل سنت روایتکرداندرجوع شود به سنن دار قطنى ص 136- ذخائر العقبى ص 19- الصواعق المحرق ص 88- سنن بیهقى ج 2 ص 379. 27. آیه 3 و 4 سوره نجم و ما ینطق عن الهوى ان هو الاوحى یوحى. 28. نظیر همین روایت را علماى دیگر اهل سنت روایت کرده‏اند رجوع کنید به صحیح ترمذى ج 2 ص 319- مستدرک الصحیحین ج 3 ص 149- کنز العمال ج 6 ص 216- اسد الغبه ج 5 ص 523 ذخائر العقبى ص 25- تاریخ بغداد ج 7 ص 136- مسند الامام احمد بن حنبل ج 4 ص 442. 29. مسند امام احمد بن حنبل ج 5 ص 391- صحیح ترمذى ج 2 ص 306- مستدرک حاکم ج 3 ص 151- کنز العمال ج 6 ص 217 فضائل الصحابه نسائى ص 76. 30. میزان الاعتدال ذهبى ج 2 ص 131- خصائص الکبرى ج 2 ص 225- کنز العمال ج 6 ص 219. 31. ذخائر العقبى ص 44. 32. صحیح بخارى ج 5 ص 36- فیض القدیر ج 4 ص 421- کنز العمال ج 6 ص 220- فضائل الصحابه ص 78. 33. مسند الامام احمد بن حنبل ج 4 ص 5- مستدرک الصحیحین ج 3 ص 159- صحیح ترمذى ج 2 ص 319. 34. مستدرک الصحیحین ج 3 ص 153- مناقب ابن مغازلى ص 351- میزان الاعتدل ج 2 ص 72- ذخائر العقبى ص 39- اسد الغابه ج 5 ص 535. 35. (احزاب آیه 57) . ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فى الدنیا والاخرة و اعد لهم عذابا مهینا. 36. انبیاء آیه 103 لا یحزنهم الفزع الاکبر. 37. انبیاء آیه 102. و هم فى ما اشتهت انفسهم خلدون. 38. تفسیر فرات ابن ابراهیم ص 168. 39. طبق روایت هیثمى در مجمع الزواید ج 9 ص 202. 40. همان مآخد - عیون اخبار الرضا ج 2 ص 232- تاریخ بغداد ج 3 ص 5. 41. مستدرک الصحیحین ج 3 ص 153- یزان الاعتدال ج 2 ج 82- اسد الغابه ج 5 ص 523 مناقب ابن مغازلى ص 355. 42. تاریخ بغداد ج 1 ص 259. 43. قال رسول الله (ص) استحسنوا اسماءکم فانکم تدعون بها یوم القیامه...» فروع کافى ج 2 ص 87- وسائل الشیعه ج 15 ص 125. 44. ان رسول الله صلى الله علیه و آله کان یغیر الاسماء القبیحة فى الرجال و البلدان. قرب الاسناد ص 45 وسائل ج 15 ص 124. 45. قال رسول الله..و. «و انما سماها فاطمه لان الله فطمها و ذریتها و محبیها عن النار» . نگاه کنید به ینابیع الموده ص 397- کنز العمال ج 6 ص 219- ذخائر العقبى ص 26 به همین مضمون - تاریخ بغداد ج 12 ص 331. 46. علل الشرائع باب 144- کافى باب الحجه. 47. واقى باب الاسماء و الکنى. 48. وافى باب تادیب الولد. 49. صباح الانوار. 50. بحار الانوار ج 43 ص 13. 51. نهایه ابن الاثیر ج 1 ص 71- لسان العرب ج 11 ص 43. 52. قال رسول الله «و انما سمیت فاطمة البتول لانها تبتلت من الحیض و النفاس‏» . نگاه کنید به نهایه ابن الاثیر ج 1 ص 71- ینابیع الموده ص 260 موده القربى ص 103 و 78. 53. استیعاب ج 2 ص 752- اسد الغابه ج 5 ص 52- مقاتل الطالبین ص 29. 54. بحار الانوار ج 43 ص 16. 55. همانگونه که خداوند در مورد پیامبرش (ص) مى‏فرماید، بگو من هم بشرى همانند شمایم جز آنکه بر من وحى نازل مى‏شود. (کهف آیه 110). 56. سوره مائده آیه 54.





مداحی(شعبانیه)

یا حسین

 

امام حسين عليه السلام

السلام عليک يا اباعبدالله

نام : حسین (سومین امام که به امر خداوند تعیین شده است )
کنیه :ابوعبداللّه
لقب : خامس آل عبا، سبط، شهید، وفى، زکى
پدر : حضرت على ابن ابى طالب (ع)
مادر: حضرت فاطمه زهرا (س)
تاریخ ولادت : شنبه سوم شعبان ، سال چهارم هجرى
مکان ولادت : مدینة النبی
مدت عمر : ۵۷ سال
علت شهادت : پس از روى کار آمدن یزید، امام که او را نالایق می‌دانست تن به ذلّتِ بیعت و سازش با او نداد و براى افشاى او به فرمان خدا از مدینه به مکه و سپس به طرف کوفه و کربلا حرکت کردند. سرانجام نیز به همراه یاران خود با لب تشنه توسط دشمنان اسلام شهید شدند.
قاتل : صالح بن وهب مزنى ، سنان بن انس و شمر بن ذى‌الجوشن ، (لعنت خدا بر آنها باد)
زمان شهادت : جمعه دهم محرم سال ۶۱ هجرى
مکان شهادت و دفن : بیابان کربلا

امام حسین (ع) شجاعترین فرد از امت حضرت محمد (ص) بود و شجاعت حضرت محمد (ص) و حضرت على (ع) در ایشان جمع شده بود.
خداوند در تربت ایشان شفا و داخل حرم امام حسین (ع) استجابت دعا را قرار داده است. پیامبر (ص) در حقش فرمود: «احب اللّه مَن احب حسینا» یعنى : خداوند دوست می‌دارد کسى را که حسین را دوست بدارد. پیامبر(ص) در حق او و برادر گرامى‌اش امام حسن (ع) فرمود: دو فرزند من حسن و حسین پیشوایان امت مى‌باشند، خواه زمام امور به دست بگیرند و یا نگیرند.

این حسین کیست که عالم همه دیوانه‌ی اوست                       این چه شمعی است که جانها همه پروانه‌ی اوست
پس از شهادت امام حسن (ع) در سال ۵۰ هجرى، امام حسین (ع) عهده دار امر امامت گردید. معاویه پس از بیست سال حکومت ظالمانه و قتل و کشتار شیعیان، در سال ۶۰ هجرى مرد و بر خلاف قرارداد صلح با امام حسن(ع)، پسرش یزید را به جاى خود قرار داد. یزید فردى فاسد و شرابخوار و مخالف با اسلام بود. او علناً مقدسات اسلامى را زیر پا مى گذاشت و آشکارا شراب می‌نوشید. امام حسین علیه‌السلام از همان آغاز کار با او به مخالفت برخاست . یزید نامه‌اى به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از امام حسین (ع) بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. امام (ع) که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌هاى زیادى براى امام حسین (ع) نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. امام حسین (ع) نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه بن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و بسیار حیله‌گر و بى‌رحم بود، مردم کوفه فریب اقدامات او را خورده و پیمان‌شکنى کردند و مسلم را تنها گذاشتند.

حسین جانم
در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به شهادت رساند. هنگامى که در ابتدا مردم کوفه با مسلم بیعت کردند، مسلم نامه‌اى به امام حسین (ع) نوشت و به ایشان اطلاع داد که به کوفه بیاید. امام حسین (ع) با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد. ولی در نزدیکى کوفه بود که خبر پیمان‌شکنى مردم کوفه و شهادت مسلم را برایشان آوردند. عبیداللّه بن زیاد که با شهادت مسلم بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود حر بن یزید ریاحى را براى زیر نظر گرفتن امام حسین (ع) و همراهانش فرستاد. سپس عمر بن سعد را با سى هزار نفر سرباز به کربلا اعزام نمود. او به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر امام حسین (ع) را به شهادت برساند او را حاکم رى خواهد کرد. عمر بن سعد که به طمع حکومت رى به کربلا آمده بود از هیچ ستمى فروگذار نکرد. دستور داد امام حسین (ع) و یارانش را محاصره کنند و آب را بر روى آنان ببندند.

حسین بن علی (علیه السلام) نزدیک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت داده شد ( یا پس از نماز مغرب) در میان افراد بنی هاشم و یاران خویش قرار گرفت و این خطابه را ایراد نمود:

«خدا را به بهترین وجه ستایش کرده و در شداید و آسایش و رنج و رفاه در مقابل نعمت‌هایش سپاسگزارم. خدایا! تو را می ستایم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشیدی و قرآن را به ما آموختی و با دین و آیین آشنایمان ساختی و به ما گوش( حق شنو) و چشم(حق بین) و قلب(روشن) عطا فرمودی و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندی.اما بعد، من اصحاب و یارانی بهتر از یاران خود ندیدم و اهل‌بیت و خاندانی باوفاتر و صدیق‌تر از اهل‌بیت خود سراغ ندارم. خداوند به همه‌ی شما جزای خیر دهد».

سلام بر تو ای شهید راه حقآن گاه فرمود: «جدم رسول خدا (ص) خبر داده بود که من به عراق فراخوانده می‌شوم و در محلی به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت می‌رسم و اکنون وقت این شهادت رسیده است. به اعتقاد من همین فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستید و من بیعت خود را از شما برداشتم و به همه‌ی شما اجازه می‌دهم که از این سیاهی شب استفاده کرده و هر یک از شما دست یکی از افراد خانواده‌ی مرا بگیرد و به سوی آبادی و شهر خویش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زیرا این مردم فقط در تعقیب من هستند و اگر بر من دست یابند با دیگران کاری نخواهند داشت، خدا به همه شما جزای خیر و پاداش نیک عنایت کند».

یاران امام حسین (ع) که از شجاع ترین افراد بودند روز دهم محرم (عاشورا) در حالى که بیش از ۷۲ تن نبودند یکى پس از دیگرى در دفاع از امام زمان خود یعنى امام حسین (ع) با عزت و آزادگى به شهادت رسیدند. حر بن یزید ریاحى نیز که ستمگرى سپاه عمر سعد و حقانیت امام حسین (ع) را مشاهده کرد به سپاه امام پیوست و به شهادت رسید.

حرم عشق
واقعه‌ی کربلا گرچه از نظر زمان کوتاه بود و تنها یک روز از صبح تا عصر به طول انجامید اما لحظه به لحظه‌ی آن درس شهامت و ایثار و فداکارى ، ایمان و اعتقاد و اخلاص بود. واقعه‌ی کربلا دانشگاهى است که از طفل شیرخوار تا پیرمرد آن به بشریت درس آزادگى مى آموزد. خون‌هاى مطهر امام حسین (ع) و یارانش به اسلام حیات تازه بخشید و زمینه‌ی سرنگون شدن دودمان فاسد اموى را فراهم آورد.


امام حسین علیه‌السلام روز دهم محرم سال ۶۱ هجرى، در سن ۵۷ سالگى در کربلا به شهادت رسید. مرقد ایشان و برادر فداکارشان، اباالفضل العباس (ع) و فرزندان و یارانشان در شهر کربلا در عراق قرار دارد.

يا ابن أمي عالتربان عفتك رمية بالغاضرية




سلام علیکم

 

ولادت امام رضا (علیه السلام)  مبارک



شعری از دوست عزیزمان "رها"


تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
بر کند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
یـــــــــــــــــــــــــــاعـــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــی  
لـیـلـه ی مـیـلاد مـسـعــود ولـی حـق رضـاسـت
پـاره ی جـسـم نـبی چـشـم و چـراغ مرتضاست
عــالــم آل رسـول و زاده ی پــاک بــتــول
رهـبـر مـلک قـدر فـرمانـده ی جـیـش قـضاست
کـنت نور الله شنیدی؟ این فروغ سرمدی است
نحـن وجه الله خواندی؟ این جـمـال کـبـریـاست
از کـجــا جـویـی دوا ؟ خاکـش بـود داروی درد
وز که می خواهی شـفا ؟ درگاه او دارالشـفاست
نــاز دارد شـهــر نــیــشـابــور بـر بـاغ بهـشـت
ز آنکه خـاکـش جـای پای ناقه ی آن مـقـتـداسـت
عـقــد گـوهــر ریخـتـه جاری نمـودی از دولــب
آن حـدیثی را کـه بـیـن شـیـعـه زنجـیر طلاســت
طـوف قـبـرش کـن کـه در محـشـر مـقام زائرش
فـوق زوار حـسـیــن ابــن عــلـی در کـربلاسـت



مقدمه

     بسم رب الصدیقین و الشهدا

سلام علیکم

هدف: تهیه و ارائه ی مطالبی در مورد قران و عترت.

این وبلاگ توسط بچه های هیئت انصار سید الشهدا(ع)تبریز اداره خواهد شد.

"اجر و ثواب ان هدیه به شهدا"

التماس دعا





خدا